تبلیغات
♠ My Love ♥ - دوستت دارم

 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
 چه بیرحمانه! من سوختم

 




این واژها گرچه غم دارد تقصیر من نیست دل من درد دارد.....

 

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم

تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد

من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم . . .

 

سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند / بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند

قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت / غرق در خون یکنفس دارد دعایت میکند . . .

رو تنه درخت مدرسمون نوشتم:رفاقت زیباست،
معلمم دید و گفت:بچه اینا رویاست!
گفتم:آقا از با هم بودن چی میدونید؟
گفت:در عالم رفاقت،رفیق همیشه تنهاست..


تنهایی ؛



همیشه بد نیست ،



شاید یه فرصتیه برا اینکه ،



قدر لحظه های خوب و شلوغ



 و شاد زندگیت رو بدونی ...



شایدم اینقدر گُلی ؛



که کسی هم قد تو نیست ،



برا بودن کنارت ...

آرزو کن با من

که اگر خواست زمستان برود

گرمی ِ دست ِ تو اما باشد

آرزو کن با من

ما” ی ما ” من” نشود

سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود . . .

 


تو نبودی دل به دل راهی نداشت
از خیال عشق آگاهی نداشت
 تو نباشی تا قیامت بی کسم
 در تمام زندگی دلواپسم



دیشب از دلتنگیت بغض گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست


زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر دردل شب یک نفر دردل خاک
 یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست
 چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفر و رهگذریم
آنچه باقیست فقط خوبیهاست!


هر کس به طریقی دل ما می شکند
 بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
 از دوست بپرس او چرا می شکند

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد  خسته با رفتن احساس رفاقت دارد
چه صمیمانه به درگاه خدا گویم   که دلم از دوری دوست شکایت دارد


دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم    حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم

در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست   باز هم از انتهای دل صدایت میکنم


من که گفتم این بهار افسردنی است   من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار      عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل     هم شکست و هم شکستم داد دل

ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است   ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست   ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .


آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا   جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم   حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
 غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
 دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .

 

نویسنده:مجید رضائی



طبقه بندی: دوستت دارم، مطالب عاشقانه، شعر زیبا و عاشقانه،
برچسب ها:شعر عاشقانه، دوست دارم،

[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ مجید رضائی ]

[ نظرات() ]